![]() |
![]() |
|
| !...ديوانه ميكند مرا،شباهت اين روزها،با روزهايي كه وعده ميدهي |
|
پابند کفش های سیاه سفر نشو
یا دست کم به خاطر من دیرتر برو دارم نگاه میکنم و حرص میخورم امشب قشنگ تر شده ای بیشتر نشو کاری نکن که بشکنی...اما شکسته ای حالا شکستنی ترم از شاخه های مو! موضوع را عوض بکنیم از خودت بگو؟! به به!مبارک است!دل خوش لباس نو! هی پا به پا نکن که بگویم سفر بخیر... مجبور نیستی که بمانی...ولی نرو.... . . . چند روز پیش ستاره ای برای همیشه غروب کرد...بدون طلوعی دوباره... چهار شنبه بود که چشماشو رو هم گذاشت تا دیگه وا نکنه...چهلو سه روز پشت شیشه ی ICU انتظار پلک زدن اونو داشتیم اما اون راحت تر ازین حرفا تنهامون گذاشت... عینک و کلاش...عصای زیر بغلش...خنده ها و مچ گرفتناش...گریه هاش وقتی موقع عزاداریا به شیشه ی تلویزیون زل میزد...دستاشو بالا می برد و میگفت:یا الله...یا علی... ما یه روح در چهار جسمیم...هممون آزرده شدیم تو غم از دست دادن بابا بزرگ...چون یه روحیم در... اما افسوس...مصیبت روی مصیبت... دوشنبه ساعت1. یه ستاره دیگه غروب کرد بدون طلوعی دوباره... یکی از اعضا داغدار شد.اونم داغ پدر... هممون داغدار شدیم چون یه روحیم در...! چشاش بسته شد و رفت و شاید اونجا اوضاش از هممون بهتر باشه...پدری که جز رضایت و خاطره های خوب چیزی باقی نذاشت... ولی خدا جز بهترین برای بنده هاش چیزی نمیخواد...قطعا بهترین توی تقدیر اون همین بوده...کاش اونقد فاتحه واسشون جمع بشه که قبرشون نورانی شه...چراغونی... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390ساعت 19:56 توسط Hanifa |
|
|
سلام
اول باید ماه مبارک رو تبریک بگیم ولی تو ایامی هستیم که یاد مولامون تو دلامون پر رنگتر از همیشه است...و اینکه: ای ماه سر به مهر! سر از سجده بر مدار پشت سرت کسیست که شق القمر کند.... خدا این محبت و ولایت رو نسبت به امیرالمومنین علی علیه السلام از ما نگیره ان شاء الله
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390ساعت 20:57 توسط Hanifa |
|
|
سلام، بايد بگيم كه تبريك! ولي حق نيمه شعبان مولا...
این دل اگر کم است بگو سر بیاورم/ یا امر کن که یک دل دیگر بیاورم/ خیلی خلاصه عرض کنم " دوست دارمت " دیگر نشد عبارت بهتر بیاورم منبع:http://foshtom.persianblog.ir |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم تیر 1390ساعت 15:51 توسط Hanifa |
|
|
بخوايم يا نخوايم بايد بريم... بايد به اين نكته فكر كنيم كه هرچقدر هم براي زندگي اين دنيامون خرج يا كسب كنيم، هيچ چيزو نميتونيم با خودمون ببريم.... پول، زمين، ماشين، مدال طلا، تنديس، لوح تقديرو.... -اينجا كار ما نصيحت نيست، شايد فقط يادآوري باشه- تنها چيزي كه از اين ماديات ميتونه عايد ما بشه هدف و انگيزه اي كه براي بدست آوردن و استفاده از اونا داريم. ميتوني يه كامپيوتر داشته باشي و باهاش به لذتهاي صرفا مادي برسي يا با همون كامپيوتر كار ديگه اي انجام بدي كه بتوني اثرشو با خودت ببري اون دنيا..براي زندگي ابدي، يادت باشه ديگه هيچوقت برنميگردي.... ميخوايم بترسيم ولي نه از مرگ، از روزي كه ... "... واخشوا يوما لا يجزي والد عن ولده و لا مولود هو جاز عن والده شيئا ان وعد الله حق فلا تغرّنكم الحياة الدنيا و لا يغرّنكم بالله الغَرور" "... بترسيد از روزي كه نه پدر كيفر اعمال فرزندش را تحمل ميكند و نه فرزند چيزي از كيفر(اعمال) پدرش را، به يقين وعده الهي حق است؛ پسمبادا زندگاني دنيا شما را بفريبد، و مبادا (شيطان فريبكار) شما را به (كرم) خدا مغرور سازد." سوره لقمان آيه 33 |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1390ساعت 0:37 توسط Hanifa |
|
|
ببخشيد كه يه مدت نبوديم، به هر حال درگيري و مشغله زندگي و... خودتون ميدونيد ديگه! حالا ديگه مي خوايم بحث اصلي وبلاگو شروع كنيم. اگه تازه اومدين يه نگاهي به دو پست قبلي بندازيد، مورد فيوضات واقع بشيد و كمي هم تأمل بفرماييد، لطفاً! ببينيد، ما صبح از خواب بيدار ميشيم- نه! نريد حرفامون بچه بازي نيست- بعضي هامون پا ميشيم ميريم مدرسه، بعضي هامون پا ميشيم ميريم دانشگاه، حوزه، بعضي هامون پا ميشيم واسه كنكور ميخونيم، بعضي هامون پا ميشيم ميريم سركار، كلاً همه پا ميشيم يه كارايي ميكنيم! ولي اينهمه سعي ميكنيم، خودمون آيا ميدونيم دقيقا منظورمون از اين كارا چيه؟ به هر حال چيزي به نام هدف يا مقصد يا مراد... ما رو براي انجام دادن ها شارژ ميكنه... هدف چيز مهميه... بذاريد اينبار كاملاً كليشه اي از خودمون بپرسيم: هدفمون چيه؟! دنبال كنيد لطفاً! به ياري خدا به جاهاي جالبي ميرسيم!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم دی 1389ساعت 23:19 توسط Hanifa |
|
|
سلام! يه نكته اينكه اصلا اين وبلاگ يعني چي؟ يعني واقعا ما ميخواستيم يه جايي باشه كه همين طوري توش بگيم و بخنديم؟ يا فقط شعر بنويسيم و به به ، چه چه راه بندازيم؟! يكم از اين حرفا جدي تره... شايد اين شعر بتونه شروع كننده خوبي براي مفهوم اصلي بحثمون باشه: "عصر جديد" ما درعصر احتمال به سر ميبريم در عصر شك و شايد در عصر پيش بيني وضع هوا ، از هر طرف كه باد بيايد در عصر قاطعيت ترديد عصر جديد! عصري كه هيچ اصلي، جز اصل احتمال يقيني نيست اما من بي نام تو... حتي... يك لحظه احتمال ندارم چشمان تو...عين اليقين من قطعيت نگاه تو... دين من است. من از تو ناگزيرم من بي نام ناگزير تو ميميرم... قيصر امين پور |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم آبان 1389ساعت 13:31 توسط Hanifa |
|
|
بسم الله الرحمن الرحيم سلام عليكم! بالاخره بعد از مدتها اين پا اون پا كردن، با استعانت از ياري خداوند تبارك و تعالي كلنگ اين وبلاگو زديم و سعادت هم داشتيم كه تو همچين روزي- ولادت سالار هشتم، امام رضاي خودمون عليه السلام- وبلاگ شروع به كار كرد. در كل شما هرچي تلاش كنيد آخرش هم به ذهن شريفتون نميرسه كه موضوع اين وبلاگ چيه! يه دفعه ديديد پريديم درباره ساختار اتم بحث كرديم، بعد اومديم شعر و شاعري و به يك آن سياسي شديم. كلا براي پي گيري اين وبلاگ آماده بشيد لطفا... ميخوايم درباره موضوعات و حقايق مهمي باهاتون حرف بزنيم. حالا فعلا اين شعر زيباي فاضل نظري رو داشته باشيد تا بعد: پادشاه... همچنان وعده بخشايش شاهنشاهش مي كِشد گم شدگان را به زيارتگاهش نه درآيينه فهم است نه در شيشه وهم عاقلان آينه خوانندش و مستان آهش به من از آتش او در شب پروانه شدن نرسيده ست به جز دلهره جانكاهش از هم آغوشي دريا به فراموشي خاك! ماهي عمر چه ديد از سفر كوتاهش؟ كفن برف كجا پيرهن برگ كجا؟! خسته ام، مثل درختي كه از آذرماهش باز برگرد به دلتنگي قبل از باران سوره توبه رسيده ست به بسم الله اش... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389ساعت 23:35 توسط Hanifa |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
خب اين وبلاگ همونطور كه از ظاهرش معلوم نيست! فقط شامل يك نفر نميشه... انگشت شماريم و جدأ نميشه تك نفري موضوعات آتي رو - كه يه چيزي جدي تر از سرگرميه- جلو برد.
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1390 مرداد 1390 تیر 1390 خرداد 1390 دی 1389 آبان 1389 مهر 1389 |
| آرشیو موضوعی |
|
مااینجادر سفریم... |
| پیوندها |
|
عاشقت هستم از زمانی که... |
|
RSS
|